سیاست را نچشیده، سخن از راه میکنی
کشتی ملت را اسیر موج و گرداب میکنی
باغ امید مردمان را در خزان رها کنی
شاخه های آرزو را خشک و بیبرگ میکنی
شرق و غرب را به بزم سفره مردم آوردهای
آنچه از رنج خلق مانده، قسمت ارباب میکنی
چون چراغ خرد خاموش است در ایوان دلت
هر قدم را در بیابانِ خطا بیتاب میکنی
بر سرت تاجی ز زر داری، ولی در زیر آن
حق مردم را اسیر حیله و نیرنگ و خواب میکنی
از خروش رود مردم، بیم در جانت فتاده است
رو به هر سو میدوی، خود را چو سیماب میکنی
لیک اگر روزی چراغ عدل را روشن کنی
خانه ویران وطن را غرق آفتاب میکنی
تکیه بر شمشیر و زندان، تخت را پاینده نیست
با دل مردم اگر باشی، وطن را شاداب میکنی
نام نیک آن است کز خدمت بماند یادگار
ورنه از خود جز غباری بر سر ایام میکنی
با خرد، با مهر، با آزادی اندیشه و رای
کشور و ملت را سراسر خرم و شاداب میکنی
————-
۲۰۲۶/۶/۱۹
نظرات خوانندگان:
سلام مصطفی مدبّر 2026-06-20 12:49:35
|
مدیر محترم عصر نو سلام
قصد و غرض از این چند سطر این نیست که خدای ناکرده تحقیر یا تخفیفی در کار باشد،خیر، فقط نظر خواننده یی است که میخواهد به نشریه شما احترام بگذارد.
انچه در شکل و شمایل شعر موزون و عروضی در اینجا درج گردیده، هرچه هست، موافق هیچ معیار ومیزانی در زبان ودستور زبان فارسی «شعر» نیست. حتی نثر همنیست!
این جملات نشان میدهند نویسنده هرگز نه از عروض و قافیه سر در میاورد ونه اساسا با بحور شعر در حداقل ان اشنایی دارد. این مشکل ایشان است که باید تمرین ومطالعه کنند و انشالله موفق شوند.
حالا میخواهم حضورمدیر محترم ابنرا عرض کرده باشم که، شان یک نشریه ی خوب ایجاب میکند هر رطب و یابسی را نشرنکنند. حیف ایست.
مزاحمتم را ببخشید و شاید تگر این سخن درج شود نویسنده پی ببرد که چه کار ها هست که نیاز به کارشناسی دارد.
با عرض ادب
م-مدبّر
تورنتو |
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد